|  ۲۹ دی ۱۳۹۵
در بیان جبر و قدر

در بیان جبر و قدر

بدان که می گویند که ما را را به یقین معلوم شد که آدمی در استعداد خود مجبور است و در افعال و اقوال خود مختار است، اما برین سخن یک سوال دیگر می کنند و میگویند که چون در نطفه آدمی نوشته است که این فرزند سعید است یا شقی است، عالم است یا جاهل است، توانگر است یا درویش، فراخ روزی است یا تنگ روزی است،و مانند این، می بایست که اینها وی را حاصل بودی، و نیست؛ یعنی هر چیز که در نطفه این فرزند نوشته است، میبایست که بی سعی و کوشش این فرزند وی را حاصل بودی، و نیست، و چون به سعی و کوشش وی موقوف است، تا آن چیز که در نطفه وی نوشته است به وی رسد، چه فرق باشد میان وی و دیگر فرزندان که ننوشته است در نطفه ایشان؟

بدان که در نطفه آدمی علم و مال و جاه و رزق و مانند این ننوشته است، یعنی در نطفه آدمی ننوشته است که این فرزند علم چند آموزد و چون می آموزد، و مال چند حاصل کند و چون حاصل کند، ودرجمله چیزها همچنین می دان. درنطفه آدمی استعداد تحصیل علم و حکمت، و استعداد تحصیل مال و جاه نوشته است چون استعداد تحصیل علم و حکمت در نطفه این فرزند نوشته است، علم و حکمت نصیب این فرزند است، اما موقوف است به سعی و تلاش این فرزند؛ و در جمله چیزها از جمله می دان. و تفاوت میان این فرزند و دیگر فرزندان آن باشد که تحصیل علم و حکمت، یا تحصیل جاه و مال برین فرزند آسان باشد؛ به اندک سعی و کوشش که این فرزند کند به مقصود و مراد برسد، از جهت آن که نصیب خود می طلبد، یعنی چیزی را می طلبد که وی را از آن چیز آفریده اند:《کل میسر لما خلقه له》 به خلاف فرزندان دیگر که در نطفه ایشان این استعداد ننوشته است. تحصیل علم و حکمت یا تحصیل مال و جاه و بر ایشان دشوار باشد، و با آن که دشوار باشد، بی فایده بود. از جهت آن که چیزی می طلبند که ایشان را از برای این چیز نیافریده اند.

ای درویش! به یقین معلوم شد که آدمی به استعداد و سعی و کوشش به مقصود و مراد می رسد و دراستعداد مجبور است، و در سعی و کوشش مختار است. پس آن کس که می گوید که همه جبر است، خطا می گوید، و آن کس که می گوید که همه قدر است، هم خطا می گوید؛ و آن کس که میگوید جبر هست و قدر هست، جبر به جای خود و قدر به جای خود، حق می گوید.

ای درویش! طریق مستقیم در میان جبر و قدر است. چنین می دانم که تمام فهم نکردی. روشن تر از این بگویم. بدان که آدمی دو چیز دارد که آن دو چیز او را به مقصود و مراد می رساند، اول عقل، دوم عمل؛ و آدمی در بودن عقل مجبور است، و در کردن عمل مختار است، پس جبر و قدر دو بال آدمی اند. و اگر این دو بال نباشند، یا یکی ازین دو بال نبود، هرگز به مراد و مقصود نرسد. و عقل دو قسم است، یکی عقل غریزی است، و آن استعداد است، و یکی عقل مستفاد است، و آن کمال عقل است. و عمل هم بر دو قسم است، عمل قلب و عمل قالب.

چون این اقدامات معلوم کردی، اکنون بدان که استعداد هر چیزی مناسب حال آن چیز باشد؛ مثلا؛ استعداد تحصیل علم و حکمت قوت ادراک و قوت حفظ است: هر چیز که بشنود، دریابد، و هرچیزی که دریابد، نگاه دارد. باز این استعداد در حق هرکس بر تفاوت باشد؛ استعدادی باشد که به اندک سعی و کوشش علم و حکمت بسیار حاصل کند، و استعدادی باشد که سعی و کوشش بسیار علم و حکمت اندک حاصل شود. و این چنین که در علم و حکمت دانستی، در همه چیز ها هم چنین می دان. هر چیزی استعدادی دارد، و در نطفه هر فرزند که استعداد چیزی نوشته اند، آن چیز نصیب آن فرزند است، و آن فرزند را از برای آن چیز آفریده اند، و عمل آن چیز را بر وی آسان کرده اند. این است بیان جبر و قدر.

ماهیت آدمی قابلیت و استعداد دارد، و آن قابلیت استعداد عام است، و انسان کلی استعداد بسیار کارها دارد. و چون ماهیت به نطفه رسید، در آن نطفه به واسطه ازمنه اربعه آن استعداد عام خاص گشت. و چون آن نطفه فرزند شد، و از مادر به وجود آمد، در آن فرزند به واسطه  مادر و پدر و به واسطه هم صحبتان آن استعداد خاص به نسبت خاص گشت.

در بیان نصیحت

ای درویش! عاقلان چون دانستند که حال چنین است که بیشتر کارهای ایشان را پیش از آمدن ساخته اند و پرداخته اند راضی و تسلیم شدند، و با داده خدای تعالی قناعت کردند، و خود و دیگران آن چه ننهاده بودند، طلب نکردند، و در هر که استعداد کاری مشاهده کردند، وی را بر آن کار داشتند، تا مال ایشان وعمر وی ضایع نشود، و سعی هر دو مشکور باشد.
ای درویش! اگر به آن چه داری راضی شوی، و شکر آن چیز بگذاری، و آن را به غنیمت داری، همیشه مجموع دل و آسوده خاطر باشی. و اگر به آن چه داری،  راضی نشوی، و طلب زیادت کنی، همیشه پراکنده خاطر و در زحمت باشی، از جمله آن که بایست نهایت ندارد. و آن عزیز از سر همین نظر فرموده است.
بیت
اگر کنی طلب روزی نا نهاده رنجه شوی
وگر بداده قناعت کنی بیاسایی.
ای درویش! به یقین بدان که فراغت و جمعیت در ترک است، هر کجا ترک بیشتر، فراغت و جمعیت بیشتر. والحمدلله رب العالمین.

منبع: کتاب الانسان الکامل
مولف: عز الدین نسفی

خرید کتاب الانسان الکامل